السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
463
تفسير الميزان ( فارسي )
وسط اين سرزمين است ) باشد ، و در حرم نباشد ( پس كسى هم كه ايمان دارد ، حتما مسلمان نيز هست ، ولى چنان نيست كه كسى كه مسلمان باشد ، حتما ايمان هم داشته باشد ) . « 1 » و در همان كتاب باز از سماعه از امام صادق ع روايت آورده ، كه فرمود : ( اسلام آنست كه به زبان شهادت دهى : كه معبودى جز خدا نيست ، و اينكه نبوت و رسالت رسول خدا ( ص ) را تصديق دارى ) ، با همين دو شهادت است كه خونها محفوظ مىشود ، و زن دهى و زن خواهى و نيز ارث جريان مييابد ، و تشكيل جامعه اسلامى هم بر طبق همين ظاهر است ، و اما ايمان به خدا عبارتست از هدايت يافتن ، و ثبوت آثار اسلام در قلب . « 2 » مؤلف : بر طبق اين مضمون روايات ديگرى نيز هست « 3 » ، و اين روايات بر همان بيان قبلى در باره مرتبه اول اسلام و ايمان دلالت مىكند . و نيز در همان كتاب از برقى از على ع روايت كرده كه فرمود : اسلام عبارت است از تسليم ، و تسليم عبارتست از يقين « 4 » . و نيز در همان كتاب از كاهل از امام صادق ع روايت آورده ، كه فرمود : اگر مردمى خداى را - به يگانگى و بدون شريك - بپرستند ، و نماز را بپاى دارند ، و زكات را بدهند ، و حج خانه خدا كنند ، و روزه رمضان را بگيرند ، ولى به يكى از كارهاى خدا و يا رسول او اعتراض كنند ، و بگويند چرا بر خلاف اين نكردند ، با همين اعتراض مشرك ميشوند ، هر چند به زبان هم نياورند ، و تنها در دل بگويند ، ( تا آخر حديث ) . « 5 » مؤلف : اين دو حديث به مرتبه سوم از اسلام و ايمان اشاره دارند . و در بحار الأنوار از ارشاد ديلمى ، يكى از احاديث معراج را با دو سند آورده ، كه از جمله مطالب آن اين است كه خداى سبحان برسول خدا ( ص ) فرمود : اى احمد ( ص ) ! هيچ ميدانى كدام زندگى گواراتر ، و كدام حيات جاودانه تر است ؟ عرضه داشت : پروردگارا ، نه ، فرمود : اما عيش گوارا ، آن عيشى است كه صاحبش از ذكر و ياد من سست نشود ، و نعمت مرا فراموش نكند ، و جاهل به حق من نشود ، شب و روز رضاى مرا طلب كند . و اما حيات جاودان ، آن حياتى است كه يكسره و همه دقائقش به نفع صاحبش تمام شود ، و آن چنان در بهره گيرى از آن حريص باشد ، كه دنيا در نظرش خوار گردد ، و كوچك شود ، و در مقابل ، آخرت در نظرش عظيم شود ، و خواست مرا بر خواست خودش مقدم بدارد ، و همه در پى
--> 1 - اصول كافى ج 2 ص 28 حديث 2 2 - اصول كافى ج 2 ص 25 حديث 1 3 - اصول كافى ج 2 ص 25 باب 15 4 - اصول كافى ج 2 ص 45 حديث 1 5 - اصول كافى ج 2 ص 398 حديث 6